تاریخ انتشار:۲۶ اسفند ۱۳۹۳در ۱۱:۰۵ ق.ظ کد خبر:396 تعداد بازديد: 800 بازدید

رشد روانی و عاطفی در خانواده

خانواده محیط اصلی پرورش نوجوان محسوب می شود. رفتار و کردار اخلاقی و تامین زندگی بدور از اضطراب، نوجوان را به سوی تقوا و درستکاری می کشاند و از بزهکاری آنها جلوگیری می کند. بی توجهی و سهل انگاری نسبت به تربیت نوجوان و عدم ...
image_pdfimage_print

خانواده محیط اصلی پرورش نوجوان محسوب می شود. رفتار و کردار اخلاقی و تامین زندگی بدور از اضطراب، نوجوان را به سوی تقوا و درستکاری می کشاند و از بزهکاری آنها جلوگیری می کند. بی توجهی و سهل انگاری نسبت به تربیت نوجوان و عدم تامین عشق، توجه، دلسوزی و راهنمایی از طرف والدین، نوجوان را بسوی بی بندو باری، نومیدی، عصیانگری و در نهایت بزهکاری سوق می دهد.

ارضای خواهش های روانی و تمایلات درونی کودک و نوجوان از اساسی ترین مسائل تربیتی است. سرکوب شدن و ارضاء نشدن هر یک از تمایلات فطری درونی آنها، موجب بروز عقده هایی می شود که اثرات آن تا پایان عمر در زندگی نوجوان باقی خواهد ماند و منشاء ناکامیها و بدبختی های متعددی خواهد شد.

سن پدر و مادر و حضور پویای انها در کانون خانواده از جنبه تربیتی از اهمیت زیادی برخوردار است. پدر و مادر مسن انگونه که لازم است، نمی توانند اعمال انعکاسی ضروری نسبت به فرزند خود را انجام دهند، بی تفاوتی، خونسردی، و سکوت دائمی آنها در نوجوان تاثیر منفی دارد. رابطه پویا و فعال والدین و نوجوان موجب می شود که او بدون ترس و واهمه مسائل خود را با آنان در میان گذاشته و راهنمایی بخواهد. خانواده ایستا و مستبد در هر سطحی از اجتماع که باشند سبب رشد بدبینی، سوء ظن و عقده های گوناگون و بسیاری از ناهنجاری های روانی و اجتماعی در فرزندان خود می شوند.

چگونگی پذیرش و جذب خانواده نوجوان در اجتماع در ناسازگاری رفتاری او تاثیر دارد. خانواده هایی که خوب جذب اجتماع می شوند، فرزند آنها از آرامش و سازگاری بهتری با محیط برخوردار است. اگر نوجوان ار نظر محبت و آسایش خاطر، کمبودی احساس نکند و به قدر کافی مورد توجه والدین قرار بگیرد. پیوسته به عوامل به وجود آورنده آرامش خود اعتماد می کند.

رها کردن و آزادی بیش از حد کودکان و تامین همه خواسته های آنها، یا بر عکس، سختگیری ها و مجازات های بیش از حد توان کودک، از انها در نوجوانی شخصیتی گستاخ، پرخاشگر و بزهکار می سازد و موجب اعمال خلاف اخلاق و قانون آنها می شود.

شرکت فعالانه اعضای خانواده

در فعالیت ها و امور اجتماعی سبب بوجود آمدن احساس رضایتمندی در اعضای خانواده مخصوصا نوجوان می شود. زیرا احساس می کند می توانند برای جامعه ارزشمند و ثمربخش باشند. عقده های روانی در یک خانواده موجب می شود که اعضای آن نسبت به هم احساس خصومت کنند و همواره با کوچکترین مسئله ای با هم تضاد و درگیری داشته باشند. رفتار خشونت آمیز و دلسرد کننده والدین نسبت به فرزندان و تسلط بیش از اندازه آنان عجز  و ناتوانی را در نوجوان رشد داده و سبب می شود که همواره اضطراب، استرس و بدبینی نوجوان را تهدید کند. بازخواست و سرزنش های بی مورد و غیر ضروری والدین از نوجوان فردی دروغگو، ترسوو عقده ای می سازد.

شاید به جرات بتوان گفت اولین کسانی که اضطراب را در نوجوان پدید می آورند والدین هستند. کودکان و نوجوانانی که که از محبت و ملاطفت والدین مخصوصا مادر محروم باشند، اغلب به دشواری های روانی دچار شده و قادر به تحمل رنج و ناراحتی نیستند

آدلر  روانشناس معروف ناهنجاری های تربیتی خانواده را زمینه ساز نگرانی ها و اضطراب های نوجوان دانسته و اعتقاد دارد که تحمیل نظریات درست یا نادرست از سوی خانواده به کودک و نوجوان موجب می شود که آنها این عمل را نوعی ستمکاری و ظلم عمدی تلقی کنند و رفته رفته در دام نگرانی و اضطراب بیفتند.

شاید به جرات بتوان گفت اولین کسانی که اضطراب را در نوجوان پدید می آورند والدین هستند.  کودکان و نوجوانانی که که از محبت و ملاطفت والدین مخصوصا مادر محروم باشند، اغلب به دشواری های روانی دچار شده و قادر به تحمل رنج و ناراحتی نیستند.

نوجوان نخستین تجربیات خود را در جهت زندگی و همزیستی با دیگران در خانواده کسب می کند. بیشتر ویژگی های مثبت کودک و نوجوان در خانواده شکل می گیرد و والدین نخستین کسانی هستند که به نوجوان نزدیک می شوند. اگر والدین و دیگر اعضای خانواده بزهکار باشند، شرایط و روابط ناسالم موجود تاثیر بسیار بدی روی فرزندان خواهد گذاشت. و منش های عاطفی ناهنجار در آنها شکل خواهد گرفت . نقش های متعدد منفی از قبیل نفرت، حسادت، پرخاشگری و نابسامانی روانی از شاخص های این نوع خانواده و روابط می باشد.

نوجوانان این گونه خانواده ها تصویر ذهنی منفی از زندگی و وجود خود دارند، همین تصویر غلط ذهنی سبب پیدایش ناراحتی ناراحتی عاطفی و روانی می شود و در رفتار و شخصیت نوجوان اثرات بسیار ناگوار و دلخراشی دارد. نوجوانانی که والدین آنها افراد درستی نیستند و از زندگی با والدین  به جز زندگی در زیر یک بام وجه مشترکی دیگر ندارند، بیشتر به بزهکاری گرایش پیدا می کنند.

تبیان

 

 

 

مطالب مرتبط


ارسال نظر

Go to TOP