تاریخ انتشار:۰۷ شهریور ۱۳۹۴در ۸:۱۴ ق.ظ کد خبر:546 تعداد بازديد: 421 بازدید

خانواده زندانیان اولین قربانیان جرم و جنایت هستند

از خشم تا جنایت، تا زندان

image_pdfimage_print

خشم دور برمی‌دارد و جرم چرتکه می‌اندازد؛ سال ۸۰ ، ۲۱۹۵ نفر، سال ۸۱، ۲۲۶۲نفر، سال ۸۵، ۲۴۱۰ نفر، سال ۸۹، ۲۲۷۷ نفر، اینها جان باختگان پرونده‌های قتل هستند که قاتلانشان یا تا به حال قصاص شده‌اند یا در انتظار اجرای حکم، روزها را در زندان‌ها می‌شمرند که البته تعدادی نیز در سایه بخشش اولیای دم از مرگ جسته‌اند.
سازمان پزشکی قانونی برمبنای پرونده های ارجاعی به شعبه اش گزارش می کند در دهه ۸۰ خورشیدی، ۱۱ هزار و ۱۱۹ نفر بر اثر اصابت سلاح سرد جان باخته اند و هر سال به طور میانگین بیش از هزار نفر به واسطه استفاده از این سلاح ها قاتل شده اند. سال ۹۱ که طبق گزارش پلیس،
امن ترین سال کشور از نیمه دهه ۵۰ تا آن روز بود، آمار قتل به کمتر از ۶ / ۲ نفر در هر صدهزار نفر رسید (۲۶ قتل در یک میلیون نفر جمعیت) که این آماردر مقایسه با سال ۸۹ که در آن ۱ / ۳ قتل در هر صدهزار نفر و سال۰ ۹ ،۹ / ۲ قتل به ازای هر صدهزار نفر ثبت شد، واقعا یک رکورد بود.
سال ۹۳، معاون جرائم جنایی پلیس آگاهی گزارش پرونده های سال ۹۲ را که منتشر کرد، آمار قتل ها ۵ / ۲ نفر به ازای هر صدهزار نفر را نشان می داد که ۵ / ۳۵ درصدش با سلاح سرد، ۳ / ۳۲ درصد آن با سلاح گرم، ۴ / ۱۳ درصدش بر اثر ضرب و جرح و ۱ / ۱۲ درصد آن براثر خفگی رخ داده بود. قتل هایی که ۸ / ۱۸ درصد آن انگیزه های ناموسی و منکراتی و ۷ / ۷ درصد آن انگیزه سرقت داشت و ۳ / ۱۵ درصد آن نیز به واسطه اختلافات خانوادگی رخ داده بود.خبرمثل پتک به ذهن ها خورد آن هنگام که پلیس توضیح داد ۶۲ درصد از قتل های سال ۹۲ بدون برنامه ریزی قبلی رخ داده و فقط فوران خشم باعث وقوعش شده است. این که نزدیک به یک سوم از قتل های کشور نیز در خانواده یا به دست کسانی رخ
می دهد که با مقتول رابطه فامیلی دارند، نکته پراندوه این آمارهاست که جو ملتهب درون خانه ها و پرخاش های افسارگسیخته را در محیط های خانوادگی روایت
می کند.
سال ۹۲ که سپری شد سازمان پزشکی قانونی از یک آمارپرده برداشت که خشم ایرانی ها را مرور می کرد؛ این که در آن سال ۱۸۴ هزار و ۳۴۱ نفر به علت نزاع و آسیب دیدگی های ناشی از آن به ادارات پزشکی قانونی مراجعه کرده اند. یک سال پس از آن هم آمار پرونده های نزاع ارجاع شده به پزشکی قانونی روی عدد ۱۸۱ هزار و ۶۸۲ فقره ایستاد تا ایرانی ها در دو سال پیاپی بیش از ۳۶۵ هزار بار به واسطه نزاع زیرداوری داوران پزشکی قانونی بروند.
حالا تعداد دست هایی که اینچنین جان همنوعان را در منگنه قرار داده اند و به میله های زندان چسبیده، براساس آمار جمعیت کیفری زندان ها رقمی حدود ۱۷۵ هزار نفر اعلام می شود. البته طبق آمارهای رسمی نزدیک به نیمی از این جمعیت مجرمان مرتبط با مواد مخدرند که الزاما به طورمستقیم به واسطه قتل و خشونت راهی زندان نشده اند، بلکه خشم فروخورده خود از جامعه را در قالب یک قاچاقچی و تولید و توزیع کننده مواد پیچیده اند و پس از آن روانه ندامتگاه ها شده اند.
در جمع زندانیان نباید سارقان را فراموش کرد که در جریان سرقتشان گاه به قتلی نیز دست می زنند؛ سارقانی که طبق گزارش پلیس در سال ۹۱ در۳۸ درصد از پرونده هایی که سرقت مسلحانه را روایت می کرد برای به سرقت بردن کمتر از ۵۰۰ هزار تومان، دست به اسلحه برده اند. این زندانیان همه عضوی از یک خانواده اند و با جرمی که مرتکب شده اند چند خانواده را درگیر کرده اند، چه وقتی دستی به خونی آلوده شده و داغی بر خانواده ای گذاشته و چه زمانی که سرقتی، تجاوزی، قاچاقی یا کلاهبرداری ای مرتکب شده اند و خانواده خویش را در مضیقه قرار داده اند.
گرچه هنوز جبهه مدافعان نظریه تاثیر اجتماع بر رفتار افراد پرتعداد است ولی وقتی خشمی زنجیر پاره می کند، هوسی طغیان می کند، فکری پلید نطفه می بندد یا نقشه ای شوم طراحی می شود نباید بر نقش فرد در وقوع جنایت چشم پوشید که حتی اغلب زندانیان بویژه آنها که مرگ را بیخ گوش خود می بینند یا احکام حبس ابد دارند، ترجیح
می دهند خود را مقصر حادثه معرفی و از اعماق قلب ابراز پشیمانی کنند.
روایت همسر ۲ مرد زندانی
روایت اول: صدایش می لرزد و با بغضی که روی تارهای صوتی اش سایه انداخته از ۹ ماه پیش شروع می کند. رقیه شش ماه قبل از خانه محسن قهر کرده بود چون او سرقت، کیف قاپی و خفت گیری می کرد؛ مردی که باربر بود و قبل از شروع دزدی ها روزی ۱۰ هزار تومان درآمد داشت. ۹ ماه پیش که خبر دستگیری محسن را آوردند رقیه ظنش به سرقت های او رفت، ولی وقتی پرونده بازتر شد محسن مردی متاهل شد، دستگیر شده به جرم تجاوز به زنی متاهل و صاحب فرزند. دنیای رقیه و بچه هایش از همان روز خراب شد. او شد همسر یک سارق متجاوز و مادر فرزندانی که پدرشان مجرم است. حکم اعدام محسن تائید شده و درآینده ای نه چندان دور او بالای دار ظاهر خواهد شد، اما کسی که در خانه اجاره ای جنوب شهر تهران هر لحظه می میرد و زنده می شود، رقیه است و بچه هایش عائله ای اغلب گرسنه،
بی پس انداز نگران، سرخورده و ناامید.
روایت دوم: تهمینه بار زندگی را پنج سال است به تنهایی به دوش می کشد. بار مخارج سه پسر را که پدرشان به جرم مشارکت در قتل باید پنج سال دیگر نیز در زندان بماند. دو پسر بزرگ ترک تحصیل کرده اند و پسر کوچک تر شاید نتواند امسال در مدرسه ثبت نام کند. تهمینه می گوید اگر رضا مرده بود بهتر تحمل می کرد، اما حالا که زنده است و در زندان تشعشعات حضورش به دامن خانواده اش می پاشد، زندگی سخت و طاقت فرساست. اطرافیان تهمینه گناه رضا را پای خانواده اش نوشته اند، شوهری که روز قتل کنار بساط منقل و الکل با همدستی برادرش، پسر دایی را با ضربات چاقو از پا درآورد و یاد و خاطره خانواده اش او را از کارخلاف منصرف نکرد. زندگی خانواده های زندانیان را می توان در آیینه صورت تهمینه و رقیه دید؛ دو زنی که گناهی ندارند بجز این که همسر یک مجرم زندانی اند، ولی این گناه به پای آنها نیز نوشته شده است. تحقیقاتی که تاکنون انجمن حمایت از خانواده زندانیان انجام داده نشان می دهد اغلب خانواده های زندانیان دچار افسردگی شدید و بی انگیزگی هستند و به واسطه انگهای غیرمنصفانه ای که به آنها زده می شود گرفتار اضطراب، نگرانی نسبت به آینده، ترس، خشم، غمگینی، افسردگی، تنهایی، شرمندگی و حتی حس گناه هستند. پژوهش ها همچنین آشکار می کند به دلیل تحمیل این شرایط پرفشار، فرزندان افراد زندانی سه تا شش برابر بیشتر از فرزندان خانواده های معمولی مستعد رفتارهای خشونت آمیز و بزهکارانه هستند که مجموع این یافته ها سندی است بر این که برای کاستن از آسیبها، خانواده زندانیان تا چه اندازه به حمایت و مداخلات مددکاری نیاز دارند.
خانواده زندانیان، آبرودار و نیازمند
اگرخانواده زندانیان حمایت نشوند و برای کاستن از آلام آنها چاره ای اندیشیده نشود، رشد چشمگیر طلاق، موج ترک تحصیل کودکان و افزایش ناهنجاری های اجتماعی و روانی را باید انتظار داشت. این جمله را بارها از زبان مسئولان انجمن های حمایت زندانیان شنیده ایم که اگر از خانواده زندانیان حمایت جامع نشود باید منتظر انتقال آسیبها به بقیه اقشار اجتماع بود. با این حال محسن نصیری، مدیرعامل انجمن حمایت زندانیان مرکز که خانواده زندانی را عائله حکومت می داند، گزارش های امیدوارکننده ای از نحوه رسیدگی به مشکلات این خانواده ها در دست ندارد، به طوری که می گوید از صدهزار خانواده زندانی فقط ۶۵ درصد از آنها تحت پوشش انجمن ها، بهزیستی یا کمیته امداد قرار دارند و حدود ۳۵ هزار خانواده بدون هیچ پوشش حمایتی روزگار می گذرانند. بهتر است بدانیم آنها که تحت پوشش های حمایتی نیز هستند یک مستمری ناچیز یا سالانه چند سبد کالا دریافت
می کنند که کفاف نیازهای دائمی و عمیق این خانواده ها را نمی دهد. البته عده ای معتقدند کشور مجبور است نفت بفروشد و تاوان ندانم کاری و زیاده خواهی مجرمان را بدهد. شاید با حمایت های مادی از خانواده زندانیان چندان موافق نباشند، اما اگر قبول کنیم طبق آمارهای رسمی کشور۷۰ درصد ازاین خانواده ها نیازمند حمایت های مبرم هستند و هرگونه تعلل در حمایت، آنها را به ورطه تکدی گری، شغل های کاذب، اعمال منافی عفت و حتی ارتکاب جرم می اندازد، آن وقت به نظام جامع حمایتی نه به عنوان مکش بودجه بلکه صندوقی برای پس انداز و خرج کردنش برای سلامت جامعه نگاه خواهیم کرد.
اغلب کسانی که اکنون در زندان ها به سر می برند آبی را ریخته و روغنی را پاشیده اند و حتی اگر پشیمان نیز باشند تاثیری دراصل ماجرا ندارد؛ اما آنها خانواده ای دارند که به پای آنها می سوزند. بیگناهانی که قربانی جرم و جنایت آدم های دیگر شده اند. در کشور ما سیستم حمایت از خانواده زندانیان ضعیف و رنجوراست. این سیستم ضعیف، این و آن هم نمی شناسد و هر کدام از ما که جای خانواده های فعلی قرار بگیریم همانی را خواهیم چشید که فعلی ها می چشند. پس توصیه می کنیم به آنها که مغلوب خشم می شوند، فریب هوای نفس را می خورند، بلندپروازی های چشم بسته
می کنند یا همواره بی گدار به آب می زنند که به سرنوشت خانواده خویش فکر کنند پیش از آن که خونی ریخته شود کلاهی برداشته و انحرافی ثبت شود که در غیاب سرپرست خانوار، خانواده رنج مضاعفی
می بیند.
آیا می توان همدلی را به دیگران یاد داد؟
همدلی، توانایی فرد در توجه به مسائل از نگاه دیگران است. چنین فردی می تواند احساسات و ارزش های دیگران را درک کند و دنیا را از زاویه دید آنها ببیند. انسان این ویژگی را از چهار یا پنج سالگی اش یاد
می گیرد. اما اگر بخواهیم با تمام وجود نسبت به دیگران همدلی داشته باشیم، به این معناست که باید بتوانیم واکنش های احساسی خود را تنظیم کنیم، برای دیگران ارزش قائل شویم و درک کنیم آنها چه نیازهایی دارند. در ضمن به عقاید مختلف احترام بگذاریم. تحقیقات نشان داده است تمام مهارت ها را می توان آموخت یا به دیگری آموزش داد و البته همدلی با دیگران را باید از کودکی یاد گرفت. مثلا در تحقیقی که روی کودکان مدرسه ای انجام شد و در آن در مورد محتوای احساسی داستان ها صحبت کردند، معلوم شد وقتی به کودکان بگویید در تصورات خود نسبت به دیگران احساس همدلی داشته باشند این ویژگی در آنها افزایش می یابد. کودکان همیشه ارزش های والدین خود را در باورها و ارزش های خود قرار می دهند و اگر والدینی تمام وقت به دنبال شهرت، موفقیت های دانشگاهی و پول به هر قیمتی باشند، کودکان شان بعید است همدلی با دیگران را بیاموزند و به احساس دیگران اهمیت بدهند. بنابراین یادگیری همدلی با دیگران از نشان دادن این احساس شروع می شود و وقتی کودکان احساس امنیت کنند و به آنها اهمیت داده
می شود می توانند به دیگران هم توجه و همدلی نشان دهند. به طور مثال وقتی در داستان یا فیلمی با کسی که صدمه دیده است احساس همدلی می کنید و به کودک توضیح می دهید که فرد قربانی در داستان چه احساسی دارد، به او همدلی را یاد می دهید.
جـــامعـه
مریم خباز

مطالب مرتبط



ارسال نظر براي اين مطلب مسدود شده است.

Go to TOP