تاریخ انتشار:۱۹ بهمن ۱۳۹۴در ۲:۰۲ ب.ظ کد خبر:710 تعداد بازديد: 588 بازدید

حمایت از آرزو تا واقعیت

image_pdfimage_print

حدود ۱۶ سال پیش به همراه تعدادی از مدیران زندانها به کشور ژاپن برای بازدید از زندانها و مراکز نگهداری و آموزشی عزیمت کردیم.در بازدید از زندان مرکزی ژاپن موسوم به زندان «فوچو» نکاتی وجود داشت که در طلیعه بحثم می خواهم به آن اشاراتی داشته باشم. اعضاء هیات ما که تماماً از مدیران با تجربه زندانها بودند در بازدید از زندان سوالات متعدد و پیچیده و فنی زیادی از مدیر زندان فوچو که یکی از مدیران مجرب زندانهای آن کشور بود پرسیدند و جالب بود که از زوایای مختلف زندانبانی سئوال می شد در ابتدای ورود به منطقه استقرار زندان فوچو خلوت بودن اطراف زندان بویژه بخش ورودی آن تعجب ما را برانگیخت که نکند ما را به زندانی آورده اند که کوچک و خلوت است و به نوعی خواسته اند ما را سرگرم کنند. چون زندان مرکزی نباید درب زندان آن خلوت باشد وحداقل از اعضاء خانواده ی زندانیان حضور نداشته باشند. پس از ورود به زندان اولین مکان بازدید ما سالن ملاقات زندان بود که شاهد سالنی با تنها ۵ کابین ملاقات بودیم که یکی از آنها هم اختصاص به ملاقات دیپلماتهای خارجی با زندانیان تبعه خود بود مشاهده این فضا بیشتر ما را به رفتار مسئولان ژاپنی حساس نمود. اما پس از اتمام بازدید و مشاهده نظم و ترتیب و امکانات فوق العاده زندان و اشتغال صد در صدی دراین زندان ۲۵۰۰ نفره واقعیت های دیگری فراروی ما گشود که می توانست تجربه ارزنده ای برای هیات ایرانی باشد. موضوعی که مرتبط با بحث حاضر است این بود که سوال کردیم با وجود این تعداد زندانی ، تعدادکابین های ملاقات چرا کم و محدود است و خانواده های زندانیان چگونه می توانند ملاقات داشته باشند؟ مدیر با تجربه زندان اظهار داشت می دانم ملت شما ملتی عاطفی است و این نقطه مثبت فرهنگ شماست ولی ژاپنی ها هم مردم بی عاطفه ای نیستند. لکن درخصوص زندان و ملاقات خانواده ها، در کشور ما (ژاپن) نظام یکپارچه رفاهی وجود دارد که در بخشهای مختلف این نظام عملکرد مشابه و واحد دارد و در مورد زندانیان هم این نظام رفاهی به طور خودکار عمل می کند؛ یعنی به محض اینکه فردی در دادگاه محکوم به حبس شود به طور همزمان نام او در سیستم رفاه اجتماعی ثبت و آخرین وضعیت معیشتی و اقتصادی خانواده او تعیین و نظام رفاه اجتماعی کشورمکلف به ارائه خدمات به خانواده اوست.
ایشان تاکید می کرد به گونه ای این سیستم طراحی شده است که نظام حمایتی براساس آخرین وضعیت درآمدی فرد زندانی و سطح رفاهی خانواده او اقدام به تامین نیازهای خانواده می کند و لذا خانواده مجبور نیست هر روز برای گرفتن امکانات و انتقال نگرانی های خود به زندانی مراجعه نماید و از این حیث همین تعداد کابین ملاقات هم عموماً خلوت است و بعضی کودکان و همسران زندانی در طول یک ماه یک نوبت می آیند و با زندانی خود ملاقات دارند. مادر کشورمان ایران گرچه به روابط انسانی بیشتر از آن کشور یا کشورهای مشابه اعتقاد داریم اما این نکته مهم که آنان تعریف هماهنگ و یکپارچه ای از رفاه و حمایت اجتماعی دارند جزو نقاط قوت آن کشور محسوب می شود. اما در کشور ما با وجود دستگاههای حمایتی متعدد ولی کیفیت و کمیت حمایت معمولاً در سطح نازلی است. گرچه همه نهادها زحمات و تلاشهایی دارند ولی واقعیت مطلب این است که حمایت های انجام شده در کشور ما به ویژه در بخش زندان و خانواده زندانی علیرغم قدمت بیش از ۵۰ ساله نهادهای حمایتی مرتبط ، ناچیز و غیر کارآمد می باشد و مسئولان مرتبط همیشه از کمبودها گلایه مندند. وجود انجمن های حمایت زندانیان در جای جای کشورمان، نهاد کمیته امداد، بهزیستی و دهها موسسه عریض و طویل، خیریه ها و نهادهای عمومی نظیر شهرداریها و بنیادهای اقتصادی در راستای کمک به نیازمندان تلاش می کنند ولی هنوز تعداد زیادی از خانواده ها در انتظار دریافت کمک بوده و آنانی هم که کمک دریافت می کنند از ناچیز بودن آن گلایه دارند .
واقعاً اشکال کار کجاست؟
دراین مقاله ی کوتاه سعی میکنم براساس تجارب شخصی و مطالعات اندک خود چند نکته را به محضر خوانندگان تقدیم نمایم.
۱٫ جمعیت هدف (زندانیان) در کشور ما به علت طیف و دامنه عناوین مجرمانه شناور و دارای وسعت زیادی است که عمدتاً حمایت های یکپارچه و ساماندهی شده را بر نمی تابند.
۲٫ در کشور ما هر کسی می خواهد پرچم خود را برافراشته نماید و هم افزایی و هم گرایی در مجموعه نهادهای دولتی و غیردولتی درحد نازلی است و لذا کمک ها متنوع ولی کمیت و کیفیت آنها در سطح پائین است .
۳٫ شبکه حمایتی ایجاد شده در کشور منقطع و بعضاً به صورت تقاطعی و خنثی کننده یکدیگر عمل می کنند. لذا در تعیین جامعه هدف و نوع کمک ها و اعطاء آن به افراد نیازمند اختلال جدی وجود دارد و احتمال دریافت کمک توسط مددجو از چند نهاد به طور همزمان وجود دارد و از طرفی امکان اینکه فرد دیگری جزو آمار هیچ نهادی قرار نگیردنیز هست .
۴٫ ما در کشورمان استاد «حبس اطلاعات» و تمرکز دیتاها هستیم و لذا نهادهای حمایت کننده حاضر نیستند باهم پیوند اطلاعاتی داشته باشند و با امنیتی و حیثیتی خواندن اطلاعات ؛ دیگران را از ذخایر ارزشمند اطلاعات یکدیگر محروم می کنیم و اصولاً وارد هیچ شبکه اطلاعاتی نمی شویم علیرغم اینکه قوانین و مقررات متعدد و محکمی برای تبادل اطلاعات دستگاههای متولی امور وجود دارد ولی همچنان بر انحصاری بودن اطلاعات مربوط به نهاد تحت مدیریت خود پافشاری می کنیم.
۵٫ اقدامات حمایتی ما در کشور بسیار هزینه بر است. وجود ستادها و نهادهای اداری و نیز غیر سیستمی عمل کردن برنامه «چاه ویلی» است که بخش زیادی از بودجه ها را می بلعد و دیگر چیزی نمی ماند که به جامعه هدف برسانیم. با یک حساب سرانگشتی می توانید هزینه های اجرایی و پرسنلی انجمن های حمایت، کمیته امداد، بهزیستی را در سطح کشور محاسبه فرمایید خواهید دید چه وضعیتی داریم؟!

واماً چه باید کرد؟
۱٫ تجمیع نهادهای حمایتی حداقل در بخش ارائه خدمات حمایتی به مشتریان .
۲٫ اقدام بر اساس اطلاعات هماهنگ و اتصال سیستم های مختلف و اثر گذار به هم و ایجاد سیستم یکپارچه ی ارایه ی خدمات.
۳٫ حذف موانع متعدد و ساختارهای خود ساخته اداری و بهره مندی کامل از معجزه الکترونیک و اینترنت و اینترانت و …
درآخر شما را به خواندن این داستان دعوت می کنم:
… کودکی در یکی از شهرهای محروم کشورمان از معلولیتهای متعدد رنج می برد و یکی از آنها مشکل شنوایی گوش چپ بود. او از طریق والدین خود پیگیر گرفتن سمعک از نهاد مربوطه شد ؛ طفلک آنقدر بین دادن تقاضا ، موافقت ، تامین اعتبار ، خرید سمعک، ارسال و بالاخره تحویل سمعک به کودک زمان صرف شد که پس از رسیدن سمعک به کودک معصوم گوش راست او هم ناشنوا شد. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

مظفر الوندی
دبیر مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک

مطالب مرتبط



ارسال نظر براي اين مطلب مسدود شده است.

Go to TOP