تاریخ انتشار:۲۴ بهمن ۱۳۹۴در ۵:۱۵ ق.ظ کد خبر:744 تعداد بازديد: 491 بازدید

فارس گزارش می‌دهد

اینجا بزرگ‌مرد کوچکی خواسته‌هایش را خاک کرده است/ هانیه ۷ ساله در آرزوی یک تلویزیون

image_pdfimage_print

در حاشیه تهران خانواده‌ای زندگی می‌کنند که به دلیل اشتباه سرپرست خانواده، باید به تنهایی با مشکلات ریز و درشت زندگی دست و پنجه نرم کنند.

خبرگزاری فارس – سعیده اسدیان: ساعت ۴ بعد از ظهر است که به باقرشهر می‌رسم،‌ کاغذی که در دست دارم مرا به سمت جاده‌ای فرعی هدایت می‌کند؛ پس از پرس و جوی فراوان به خانه‌ای می‌رسم که در آن زنی با دو فرزند ۷ و ۱۰ ساله خود تنها و بدون سرپرست زندگی می‌کنند.

پدر خانواده به جرم حمل مواد مخدر به ۲ سال و ۶ ماه حبس و ۲۲ میلیون تومان جریمه محکوم شده و در زندان فشافویه تحمل کیفر می‌کند و خانواده ۳ نفره خود را که حالا مادربزرگ هم به آنها اضافه شده با مشکلات ریز و درشت زندگی تنها گذاشته است.

وارد خانه می‌شوم، هانیه دخترک ۷ ساله قصه با لبخند به استقبالم می‌آید، فضای ۴۰ متری خانه با دو فرش و یک بخاری پر شده است؛ مادربزرگ گوشه‌ای از اتاق نشسته و با چهره‌ای مهربان و لبخندی بر لب خوش‌آمد می‌گوید.

هانیه کیسه میوه را از دستم می‌گیرد و به سمت آشپزخانه می‌‌دود؛ منور خانم مادر خانواده کنارم می‌نشیند و با نگاهی پر از شرم و اندوه به زمین خیره می‌شود.

از او در مورد وضعیت فعلی زندگی‌اش می‌پرسم، اشک از چشمانش سرازیر می‌شود، با گوشه روسری اشک را از چشمانش پاک می‌کند و می‌گوید: برای همین ۴۰ متر جا ۳ میلیون تومان پول پیش داده‌ام و ماهانه ۴۷۰ هزار تومان اجاره می‌دهم؛ برای پرداخت اجاره خانه خیلی مشکل دارم و گاهی مجبورم چندجا کار کنم تا کرایه خانه عقب نیفتد.

دستانش را نشانم می‌دهد، قرمز شده و پوست انداخته و لا به لای انگشتانش زخم‌های کوچکی خودنمایی می‌کند.

در همین لحظه هانیه و مهدی ۱۰ ساله با یک سینی چای و یک ظرف میوه وارد اتاق می‌شوند،‌ نگاه مهدی پر از غروری مردانه‌ است و وقتی از او می‌پرسم در غیاب پدر چه کمبودی دارد با همان غرور مردانه تمام آرزوها و کمبودهایش را زیر پا می‌گذارد و با صدایی لرزان می‌گوید: کمبودی نیست!

اما هانیه با همان شیطنت نگاهم می‌کند و می‌گوید: خاله کمبود یعنی نداشتن؟ سرم را به علامت تأیید تکان می‌دهم، به سمت مهدی برمی‌گردد و می گوید: خب تلویزیون کمبوده دیگه! بعد به من نگاه می‌کند و می‌گوید: خاله من نمی‌تونم کارتن و فیلم‌هایی که دوستام نگاه می‌کنن را ببینم چون تلویزیون نداریم و من در پاسخ به هانیه لبخند تلخی میزنم و قول می‌دهم هرطور شده یک تلویزیون برایشان تهیه کنم.

منور خانم از سختی تأمین هزینه نان و غذا و نداشتن اجاق گاز مناسب و تلویزیون برایم می‌گوید؛ بعد نزدیک‌تر می‌شود و طوری که مهدی صدایمان را نشنود، می‌گوید: چند وقتی است که کیف مدرسه‌ مهدی پاره شده، چندین بار آن‌ را دوخته‌ام ولی هر بار جای دیگرش پاره می‌شود.

سکوت می‌کنم و به هانیه چشم می‌دوزم که با شیطنت پرتقال را به سمت مهدی پرتاب می‌کند…

خیرین و نیکوکاران می‌توانند برای کمک به این خانواده با شماره تلفن ۰۲۱۸۸۳۰۰۴۰۳ انجمن حمایت از زندانیان تماس حاصل کنند.

مطالب مرتبط



ارسال نظر براي اين مطلب مسدود شده است.

Go to TOP