تاریخ انتشار:۱۷ مهر ۱۳۹۵در ۲:۴۳ ب.ظ کد خبر:865 تعداد بازديد: 939 بازدید

استرس در زنان سرپرست خانواده(انجمن حمایت زندانیان)

روانشناسان معتقدند يكي از عمده‌ترين منابع استرس براي زنان، به ‌ويژه زنان سرپرست خانواده ايفاي نقش‌هاي متعدد در زمان واحد است. عمده‌ترين نقش پذيرفته شده براي مردان نقش نان‌آوري خانواده است و استرس‌هاي مربوط به نقش در مردان معمولاً وابسته به نقش‌هاي شغلي آنان است. ...
image_pdfimage_print

روانشناسان معتقدند يكي از عمده‌ترين منابع استرس براي زنان، به ‌ويژه زنان سرپرست خانواده ايفاي نقش‌هاي متعدد در زمان واحد است. عمده‌ترين نقش پذيرفته شده براي مردان نقش نان‌آوري خانواده است و استرس‌هاي مربوط به نقش در مردان معمولاً وابسته به نقش‌هاي شغلي آنان است. زنان سرپرست خانواده هم بايد ادارة امور اقتصادي را بر عهده داشته و استرس‌هاي مربوط به شغل و حرفه و تنظيم درآمد و هم استرس‌هاي نقش والديني، تربيتي و حمايتي از فرزندان را تجربه كنند .
«آدامز» اختلالات روانشناختي زنان سرپرست خانوادة مطلقه را بررسي نموده و اظهار مي‌دارد: مادر پس از طلاق در برابر يكسري از مشكلات قرار مي‌گيرد، مانند: تأمين مراقبت از كودك، يافتن سرپناهي مناسب و تأمين معيشت خانواده و دشواري‌هاي ناشي از اين كه او تنها بزرگسال خانواده است و بايد نقش پدر و نقش مادر را يكجا به عهده بگيرد، لذا بايد به ايفاي نقش‌هاي چندگانه‌اي بپردازد كه در برخي موارد ايفاي اين نقش‌ها با هم در تعارض هستند، لذا زن هم از حيث مادي و هم از حيث رواني‌- عاطفي دچار مشكل گرديده و استرس و اضطراب بيشتري را تجربه مي‌كند.
ظهور علائم روانپزشكي ابتلا به بيماري‌هاي رواني و خودكشي همگي در بين زنان سرپرست خانوار و فاقد همسر، متداول‌تر از افراد متأهل بوده است (رك. عباس‌پور، ۱۳۷۲؛ به نقل از ماديسون و ويلول‌ها، ۱۹۶۸).
«مروين سومر» اظهار كرده‌ است كه احتمال ابتلا به بيماري‌هاي رواني در زناني كه طلاق گرفته‌اند و سرپرستي خانواده را نيز برعهده دارند، از متأهلين و كساني‌كه تنها زندگي مي‌كنند، بيشتر است. از آنجائي‌كه زنان سرپرست خانواده، علاوه بر وظايف مادري و تربيت فرزندان، نگهداري و مراقبت از آنان و اداره امور خانه، نقش اقتصادي خانواده را نيز برعهده دارند، ملزم به اشتغال بيرون از خانه مي‌باشند و چون از اشتغال و درآمد مناسب و كافي برخورددار نمي‌باشند و نقش‌هاي زن و مرد را همزمان ايفا مي‌كنند، تا حدودي نوع و ميزان استرس آنان از تجربه مردان متفاوت مي‌باشد . اين گروه از زنان علاوه بر ايفاي نقش‌هاي متعددي همچون اداره و انجام كارهاي خانه، مراقبت‌هاي جسمي و هيجاني از اعضاي خانواده را هم انجام مي‌دهند كه موجب مي‌شود استرس و مشكلات رواني مختلفي را تجربه كنند. مساله ايفاي چند نقش در بين زنان سرپرست خانواده سبب مي‌شود زماني كه مي‌كوشند به شغل خود به اندازه كارهاي خانه و مراقبت از فرزندان اهميت بدهند، دچار تعارض نقش شوند كه همين امر منجر به ايجاد استرس و اضطراب در آنان مي‌گردد.
نظرية زنانه شدن فقر
طرفداران نظرية زنانه شدن فقر يا آسيب‌پذيري زنان سرپرست خانوار معتقدند كه خانواده‌هاي زن سرپرست نه تنها در همه كشورهاي جهان گسترش يافته‌اند، بلكه روز به روز بر تعداد خانوارهاي زن سرپرستي كه در جمعيت كم درآمد قرار مي‌گيرند، افزوده مي‌شود. اين مساله حتي در كشورهايي كه پيشرفته‌ترين قوانين را به نفع زنان داشته‌اند، ديده شده است. در اين كشورها، به رغم كمك‌هاي دولتي به اين زنان، فرآيند فقير شدن زنان همچنان ادامه دارد.
مشكلات روحي- رواني
زنان سرپرست خانوار نسبت به مردان به دليل داشتن چند نقش مختلف به طور همزمان مانند اداره امور خانه و تربيت و مراقبت از فرزندان به تنهايي و كار خارج از خانه با دستمزد كمتر، استرس و مسائل و مشكلات رواني بيشتري را تجربه مي‌كنند.
تحقيقات lee در سال ۱۹۹۸ نشان داد كه زنان سرپرست خانواده در مقايسه با ساير زنان دچار مشكلات روانشناختي بيشتري هستند. آنها علاوه بر رويارويي با مشكلات اقتصادي با برخي فشارهاي منفي ـ اجتماعي همچون نگرش منفي نسبت به زنان بيوه و مطلقه روبرو هستند، البته نوع استرسورها، ميزان حمايت‌هاي دريافتي، شدت علائم افسردگي درميان مادران مجرد و سرپرست خانواده و مادران متأهل متفاوت بوده و عمده‌ترين استرسورها براي مادران سرپرست و مجرد، بيكاري، درآمد ناكافي و مشكل مسكن مي‌باشد كه بيشترين همبستگي را با افسردگي نشان مي‌دهد.
همچنين براساس تحقيقات انجام شده در ايران، زنان سرپرست خانوار در مقايسه با گروه كنترل، اختلالات روانشناختي (افسردگي، اضطراب، انزوا و شكايات جسماني) بيشتري را تجربه كرده‌اند و در مقايسه با گروه كنترل بيشتر از شيوه‌هاي مقابله‌اي جسماني‌سازي، جلب حمايت و مهار هيجاني استفاده مي‌كنند. شيوه‌هاي مقابله مبتني بر جسماني‌سازي و مهار هيجاني، احساس ناتواني در برآوردن خواسته‌هاي فرزندان، احساس تنهايي و بي‌كسي، فقدان فردي در جهت در ميان گذاردن مشكلات فرزندان و نبود فرصت براي رسيدگي به مسائل تحصيلي فرزندان از مشكلات روانشناختي زنان است و در پيش‌بيني افسردگي علاوه بر موارد فوق، ميزان درآمد نيز سهم قابل ملاحظه‌اي دارد (خسروي، ۱۳۸۳:صص ۶۸-۶۲).
بنابراين درآمد پائين و فقر، ايفاي نقش‌هاي چندگانه و متعارض، فقدان حمايت‌هاي اجتماعي و نگرش منفي نسبت به زنان سرپرست خانواده موجب فشار و تنش، فرسودگي و احساس ناتواني در اين گروه از زنان مي‌شود. اين امر به نوبة خود مي‌تواند به بروز اختلالات روانشناختي در فرد منجر شود.
يافته‌هاي تحقيقات در ايران و ساير نقاط جهان نشان مي‌دهد كه زنان سرپرست خانواده با مشكلات اقتصادي، فشارهاي مزمن و مداوم و نگرش‌هاي منفي اجتماعي نسبت به خود روبرو بوده و حمايت‌هاي اجتماعي بسيار كمي را دريافت مي‌كنند. بنابراين بالا بودن ميزان اختلالات رواني در آنها تعجب‌آور نيست و در واقع بالا بودن ميزان مشكلات رواني در آنان معلول شرايط اقتصادي ـ اجتماعي آنان است نه وابسته به جنسيت آنان (رك. مطيع، ۱۳۷۸).
در واقع چنانچه زنان سرپرست خانوار از منابع حمايتي خانواده و اجتماع برخوردار باشند با مشكلات كمتري روبه‌رو خواهند بود و درجة آسيب‌پذيري آنان نسبت به مسائل و مشكلات رواني پائين خواهد آمد؛ ولي چنانچه خانوادة آنان قادر به حمايت اقتصادي يا حتي نگهداري و مراقبت از فرزندان نباشند يا اينكه در جامعه مؤسساتي جهت ارائه خدمات حمايتي از زنان سرپرست خانواده وجود نداشته باشد، آنان مجبورند خود به تنهايي بار همه مشكلات را متحمل شوند. در نتيجه ميزان آسيـب‌پذيري آنان در قبال مشكلات رواني افزايش مي‌يابد و مستعد اختلالات رواني مـي‌شوند (cf. Branon, 1999).
آمنه بختياري
سيده فاطمه محبي

مطالب مرتبط



ارسال نظر براي اين مطلب مسدود شده است.

Go to TOP